بگوچه وقت دلم را زیاد خواهی برد اگرچه خواندهام از جای جای چشماند دلم مسافر تنهایی شهر عاشقاست که مانده درعطش کوچه های چشماند جنون آبی دریا فدای چشماند که در اانتظار خالی یست جای چشماند به انتهای جنونم رسیده ام اکنون به انتهای خود و به انتهای چشماند خدا کند بدانی چقدرمحتاج است نگاه خسته من به دعای چشماند چشمان نجیبت را از دور پرستیدم چه باید کرد اینهم سر نوشتیست ولی دل را فدایی چشماند می کنم ای کاش چشمم تورا سر فصل اافق ما بود چشمان تو دریا یست و موج گلها تسکینم ای کاش در چشمایت تردید را دیده بودم یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم
نظرات شما عزیزان:
Design By : MohammadDesign.IR |